دوازده

متن مرتبط با «سوگند و عرفان» در سایت دوازده نوشته شده است

روایت تازه از مثل تنهایی...

  • نیلوبلاگ

    مثل ِ پیرمرد ِ متولد ِ 1300  نه لباس ِ سربازی‌ام مانده است نه فرمانده‌ام  نه متفقین مانده‌اند نه روسپی‌های لهستانی  نه پل ِ عابر ِ پیاده‌ی ِ مخبرالدوله / نه عابرهایش  نه آن دخترکی که دستش در دست ِ مادر ِ نان ِ سنگک در دست  نه نان و نه نانواها  نه همبازی و همپالکی‌هایم  مثل ِ پیرمرد ِ متولد ِ 1300  از من  تنهایی مانده است    عليرضا روشن ...

    ادامه مطلب
  • معجزه تنهایی در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

     معجزه تنهایی سال ها پیش دوستت داشتمچیزی شبیه افسانه های دیرینگویی در این میان معجزه ای رخ داددر انبوه تمام کابوس های رنگارنگیک شب میان برگ ریزان تنهاییباران گرفت و به خواب رفتمگویی تو به خوابم آمده بودیعطری به تنم نشسته بود انگارعطری که بوی گریه می داد... رضا حیدریششم اردی بهشت نود و پنج...

    ادامه مطلب
  • پشت پرده سوگند

  • نیلوبلاگ

     سوگندسوگند می خورمبه تمام خیابان ها                        بیابان ها... به تمام پریزهای برق                        فنون کشنده ی شرق... به تمام جوی های آب                        آتش فشان های خواب... به تمام دیوارهای ریخته                        الک های آویخته...  سوگند می خورمبه تمام سوگندهایی که خوردم-         و زیرش زدم –  سوگند می خورمکه گیر کرده اممیان دنیا            و مردمانش...چون انگشتی که لای زیپ مانده... رضا حیدری8/2/95  ...

    ادامه مطلب
  • گزارشی از ژو سویی فتیگه...

  • نیلوبلاگ

      وقتی قرار به رفتن است دیگر چه فرقی می کند شاهزاده با اسب سپید باشم  یا یکی از مردهای زندگی تو...    رضا حیدریاردی بهشت 1394...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از مجازات همیشگی

  • نیلوبلاگ

     -          مجازات من چیه؟ -          مجازات؟ ... نمی دونم ... همون مجازات همیشگی...  -          همیشگی؟ -          بله... تحمل تنهایی  -          تحمل تنهایی؟ -          بله ... درسته... تحمل تنهایی  -          هیچ گذشتی هم در کار نیست؟ -          از من نپرس... من نمی دونم   توت فرنگی های وحشیبرگمن  ...

    ادامه مطلب
  • آن چه گذشت...؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

     من در گذر زمان گم شدم در نیمه شبی تاریک که هرگز از راه نرسید و هرگز ندانستم که باید اتفاقی افتاده باشد که زمان صبرش را از دست داده و مردی را به کشتن دهد که خورشید را با ناقوس صبح بیدار می کند * و من در انتظار رسیدن صبح تمام شب را از دست دادم  رضا حیدری...

    ادامه مطلب
  • افشای جزئیات مثل این که از خواب گوارا و ترسناکی پریده باشم...

  • نیلوبلاگ

     آن قدر شب ها جلو مهتاب زانو به زمین زده ام، از درخت ها، از سنگ ها، از ماه که شاید او به ماه نگاه کرده باشد، استغاثه و تضرع کرده ام و همه موجودات را به کمک طلبیده ام؛ ولی کم ترین اثری از او ندیده ام... پ.ن.1:سیرابی فروش، فقیه، جگرکی، رییس داروغه، مفتی، سوداگر، فیلسوف که اسم ها و القابشان فرق می کرد، ولی همه شاگرد کله پز بودند. پ.ن.2: آن ها را دوست داشت چون بی حیا، احمق و متعفن بودند. پ.ن. 3: همه از صادق هدایت - بوف کور....

    ادامه مطلب
  • سوگند

  • نیلوبلاگ

    سوگند سوگند می خورم به تمام خیابان ها بیابان ها... به تمام پریزهای برق فنون کشنده ی شرق... به تمام جوی های آب آتش فشان های خواب... به تمام دیوارهای ریخته الک های آویخته... سوگند می خورم به تمام سوگندهایی که خوردم - و زیرش زدم – سوگند می خورم که گیر کرده ام میان دنیا و مردمانش... چون انگشتی که لای زیپ مانده... رضا حیدری 8/2/95 نوشته شده توسط دوازده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۵ | ...

    ادامه مطلب
  • سوگند

  • نیلوبلاگ

    سوگند سوگند می خورم به تمام خیابان ها بیابان ها... به تمام پریزهای برق فنون کشنده ی شرق... به تمام جوی های آب آتش فشان های خواب... به تمام دیوارهای ریخته الک های آویخته... سوگند می خورم به تمام سوگندهایی که خوردم - و زیرش زدم – سوگند می خورم که گیر کرده ام میان دنیا و مردمانش... چون انگشتی که لای زیپ مانده... رضا حیدری 8/2/95 ...

    ادامه مطلب
  • ژو سویی فتیگه...

  • نیلوبلاگ

    وقتی قرار به رفتن است دیگر چه فرقی می کند شاهزاده با اسب سپید باشم یا یکی از مردهای زندگی تو... رضا حیدری اردی بهشت 1394...

    ادامه مطلب
  • مثل این که از خواب گوارا و ترسناکی پریده باشم...

  • نیلوبلاگ

    آن قدر شب ها جلو مهتاب زانو به زمین زده ام، از درخت ها، از سنگ ها، از ماه که شاید او به ماه نگاه کرده باشد، استغاثه و تضرع کرده ام و همه موجودات را به کمک طلبیده ام؛ ولی کم ترین اثری از او ندیده ام... پ.ن.1:سیرابی فروش، فقیه، جگرکی، رییس داروغه، مفتی، سوداگر، فیلسوف که اسم ها و القابشان فرق می کرد، ولی همه شاگرد کله پز بودند. پ.ن.2: آن ها را دوست داشت چون بی حیا، احمق و متعفن بودند. پ.ن. 3: همه از صادق هدایت - بوف کور....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    سوگند رحمانی | سوگند ساعت برگرد | سوگند خورشیدی | سوگند و عرفان | سوگند نامه عرفان حلقه | سوگند اهنگ جدید | سوگند پزشکی | سوگند من اینم | سوگند بلیط یک طرفه | مثل این است که شب