سوگند می خورم
به تمام خیابان ها
بیابان ها...
به تمام پریزهای برق
فنون کشنده ی شرق...
به تمام جوی های آب
آتش فشان های خواب...
به تمام دیوارهای ریخته
الک های آویخته...

سوگند می خورم
به تمام سوگندهایی که خوردم
- و زیرش زدم –
سوگند می خورم
که گیر کرده ام
میان دنیا
و مردمانش...
چون انگشتی که لای زیپ مانده...
رضا حیدری
8/2/95
برچسب:
نویسنده: رضا شریفی